ما با عدم بساطت و ممزوج بودن با ضدّش حارّ است ، پس نار صرف به طريق اولى حرارت خواهد داشت .
حكم ثانى آن : اين است كه نار يا ؟ ؟ بس است ، و اين معلوم است به حسّ ايضا اگر خواسته شود از يبوست عدم الصاق به غير را . امّا اگر از يبوست خواسته [ الف - 102 ] شود عشرت تشكّل به اشكال غريبه را ، پس نار نيست يا ؟ ؟ بس به اين معنى .
حكم سيم : اين كه نار شفّاف است ، و الّا حاجب از ثوابت و ساير كواكب مىشد در رؤيت - هر چند علّامه در شرح خود ثوابت را گفته فقط - و از جهت آن كه نار هر چند اقوى باشد در ناريّت روشن است كه اقرب به شفّافيّت مىشود ، چنانچه اواسط شعله چنين است .
چهارم : آن كه متحرّك است به تبعيّت فلك ، و اين حكم ظنّى است ، از جهت آن كه شهب را چون متحرّك ديدهاند حكم به حركت كرهء نار نمودهاند . و بعد از آن علّت خواستهاند براى اين گفتهاند هر جزئى از فلك مكان معيّنيست جهت جزئى از نار ، پس هرگاه انتفاق نمايد مكان منتقل مىشود متمكّن در آن ، مثل جالس سفينه .
و اين وجه ضعيف است به سبب آن كه شهب متحرّك نمىشوند به جهت واحده ، بلكه گاهى به شمال و گاهى به جنوب حركت مىكنند ، و آنچه ذكر شده از علّت در اين مطلب بعيد است ، و الّا لازم است حركت كره هوا و ماء و ارض با وجود آن كه افلاك بسيطهاند ، و جزئى معيّنى از براى آنها نيست كه مخصوص اجزاء نار باشد بخصوص آن ، و ممتاز باشند در اين معنى . و اگر از براى آنها اجزائى باشد فرضا متساوى خواهند بود ، پس چون صحيح است اختلاف آن
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص٣٤٩