و اصل در انقلاب آن است كه غالب امر انقلاب عناصر به ملاصق آن متحقّق شود ، مثل انقلاب نار به هوا ابتداء ، يا به بعيد بواسطهء واحده . و دلالت مىكند بر انقلاب كلّ واحد از اينها به صاحبش « 1 » آنچه مشاهده مىكنيم از گرديدن آتش هوا وقت انطفاء آن ، و گرديدن هوا آتش در وقت نفخ « 2 » و دميدن بسيار ، و گرديدن هوا آب در وقت سرما در ميان آسمان و زمين ، و منعقد شدن ابر بارنده بدون وصل بخار به آن ، و گرديدن آب هوا وقتى كه گرم شود ، و گرديدن آب « 3 » ارض چنانچه اهل حيل و كيميا گران مياه جاريه را احجار صلبه مىكنند ، و سنگ مرمر نيز آب است كه سنگ مىشود . و گرديدن ارض آب ، مثل آن كه اخذ مىكنند مياه حارّه را و حلّ مىنمايند در آن اجساد صلبه حجريه را كه آب جارى مىشود .
قال : و النّار حارة يابسة شفّافة متحرّكة بالتّبعية ، لها طبقة واحدة ، و قوّة على احالة المركّب اليها . « 4 » / * الف / 79 / چون فارغ شد مصنّف - رحمه اللّه - از احكام مشتركه ميان عناصر ، شروع نمود در بحث از كيفيّات مختصّه به هر عنصرى ، و ابتدا نمود به نار ، و ذكر نمود از احكام آن شش چيز را :
اوّل : آن كه نار موجوده نزد ما حارّ است به حسب حسّ . و امّا نار بسيطه كه فلك اثير است ، آن نيز چنين است ، از جهت آن كه طبيعت آن خاليست از مانعى ، و از جهت آن كه بسيط است ، و نار موجود نزد
هامش
( 1 ) . م : بضاحبش
( 2 ) . ن : نفخ
( 3 ) . ن : آ
( 4 ) . كشف المراد / 160 : « فالنار »