برسد ظاهر مىشود اوّلا قلّه و سر آن كوه ، و آخر اسفل كوه ؛ و حال آن كه بعد ميان او و ميان قلّه كوه بيشتر است از ميان او و ميان دامن كوه ، و سبب در اين منع جذبهء آب است با سفل كه آن مانع از رؤيت اسفل كوه مىشود . اين است مضمون كلام علّامه ، رحمه اللّه .
و ظاهر آن است كه چون ماء « 1 » كروى است ، اوّلا راكب بحر به قلّه جبل مقابل مىشود و آن مرئى مىگردد ، و اسفل كوه چون مقابل نيست ، پس جذب بايد نمايد سفينه را آب و با اسفل كوه مقابل شود تا مرئى شود ، و بنابراين از ديدن دامنه كوه منع مىكند .
امّا كروى بودن باقى عناصر از جهت آنچه گذشت از بساطت بسايط و حكم آنها كه مقتضى كرويّت است حاصل است ، و استفادهء عدد عناصر و انحصار آنها در اربعه به نحوى كه مذكور شد از تركيب كيفيّات فعليّه و انفعاليّه شده كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است .
قال : و كلّ منها ينقلب الى الملاصق و الى الغير بواسطة أو بوسائط . « 2 »
يعنى اين عناصر اربعه كلّ واحد از اينها منقلب مىشوند به ديگرى ، امّا بىواسطه : مثل [ ب - 101 ] گرديدن آتش هوا ؛ يا آن كه بواسطهء واحده : مثل گرديدن نار آب . بعد از آن كه هوا شده باشد ، و بعد از آن انقلاب هوا به آب يا به چند واسطه ، مثل گرديدن نار ارض ، بعد از آن كه آن هوا و بعد از آن آب و بعد از آن ارض شده باشد .
هامش
( 1 ) . نسخهها : ما
( 2 ) . كشف المراد / 159