قال : شفافة « 1 » .
استدلال نمودهاند از جهت شفّافيّت افلاك بدون رنگ و ضوء و ادنى به توهّم آن كه مانع از نفوذ شعاع مىشوند اينها . و ملّا على گفته « 2 » كه : شيخ ابو على در شفا شفّاف را تفسير نموده به چيزى كه مانع از نفوذ شعاع نباشد ، و تفسير آن « بما لا لون و لا ضوء » سهو است . و حقّ گفتهء شيخ ابو على است . و دليل گفتهاند بر شفّاف بودن آنها به دو وجه :
يكى آن كه : اينها بسيطند ، و هر بسيطى شفّاف است . و اين را نقض نمودهاند به قمر .
دويم : آن كه حاجب « 3 » ما وراء نيستند از ابصار ، به جهت آن كه ثوابت در فلك هشتم ديده مىشود ، و اين نيز ظنّيست و افادهء يقين نمىكند از جهت آن كه ممكن است كه لون ضعيفى داشته باشد غير حاجب از چشم چنانچه در بلّور است .
مسألهء ثانيه در بحث از عناصر بسيطه است
قال : و امّا العناصر البسيطة فاربعة : كرة النّار ، و الهواء ، و الماء ، و الارض .
و استفيد عددها مزاوجات الكيفيّات الفعليّة و الانفعاليّة . « 4 »
چون فارغ شد مصنّف از بحث از اجرام فلكيّه شروع نمود در بحث از اجسام عنصريّه و اين اجسام عنصريّه يا بسيطهاند ، يا مركّبه . و
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 158
( 2 ) . شرح التجريد / 169 . شارح جديد چنين كلامى را در ذيل اين عبارت ندارد .
( 3 ) . م : حاجت
( 4 ) . كشف المراد / 158 : كرية