كه دون نهايت باشد « 1 » اقتضا نمودن نوع ديگر را ؛ كه نهايت حرارت باشد « 2 » و از اين جهت است كه هوا مقتضى سخونت است ، و مقتضى نيست شدّت سخونت را .
و عذر نمىتوان گفت كه - در آن گفتهاند - « 3 » رطوبت « 4 » مانع كمال سخونت است ؛ زيرا كه رطوبت به معنى بلّت و ترى اگر باشد چنين است ، و ليكن بلّت به معنى برّاقيّت و لطافت است اينجا ، نه به معنى ترى ، و مانع آن نمىشود . / * الف / 78 / و ممكن است كه طبيعت فلك مقتضى امرى باشد كه آن مانع از كمال سخونت است . و ايضا اگر رطوبت مانع كمال حرارت باشد خواهد بود طبيعت واحده مقتضى دو امر متنافى رطوبت و حرارت .
و هرگاه اين معلوم شد گفته مىشود كه : چون حرارت و برودت منتفى است ، لازم اين هر دو - كه ثقل و خفت باشد - نيز منتفى است ، و از كلّ واحد از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست فعل و انفعال متحقّق مىشود ، ليكن بنابر اظهريّت گذاشته شده كه در شروح شرح را « 5 » فعل را [ ب - 100 ] به حرارت و برودت نسبت دادهاند ، و انفعال را به رطوبت و يبوست .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - كه دون نهايت باشد
( 2 ) . م ، الف : - كه نهايت حرارت باشد
( 3 ) . م ، الف : - در آن گفتهاند
( 4 ) . ن : + است كه
( 5 ) . كذا م ، الف : - در شروح شرح را