استحاله ندارد ، از جهت آن كه خالى از مادّه است ؛ و فضا نيست در ما بين كه مجرّد و مقارن مادّه است .
جواب اين است كه تبدّل به حركت متبدّل شرط است در حركت نه مطلقا ، و اين ظاهر است و اين سهل امرى است . « 1 »
قال : و لو كان المكان سطحا لتضادّت الاحكام . « 2 »
چون بيان كرد حقيقت مكان را شروع نمود در ابطال مذهب مخالفين كه قايلند به اين كه مكان سطح باطن [ الف - 97 ] جسم حاوى مماسّ مر سطح ظاهر « 3 » جسم محوى است .
و تقرير بطلان اين است كه « 4 » : مكان اگر اين سطح باشد متضادّ آن مىشوند احكام ، يعنى ساكن لازم مىآيد متحرّك باشد ، و متحرّك ساكن باشد ، مثل آن كه حجر واقف در آب و طير / * ب / 75 / واقف در هوا ، چون سطح اين هر دو متبدّل مىشود بايد متحرّك باشند با سكون و ماهى متحرّك در آب كه از مكان خود جدا نشود و با آب حركت كند بايد ساكن باشد با وجود حركت .
قال : و لم يعمّ المكان . « 5 »
اين وجه ثانيست كه دالّ است بر بطلان قول به سطح ، يعنى اگر
هامش
( 1 ) . م ، الف : - جواب اين . . . است . اين عبارت كه بدون علامت در حاشيه « ن » آمده به قرينهء جواب قسمت بعد : « جواب آن . . . » در متن قرار داده شد .
( 2 ) . كشف المراد / 152
( 3 ) . م : طاهر
( 4 ) . م : + كه
( 5 ) . كشف المراد / 153