و ارسطو و شيخ ابو على بن سينا گفتهاند كه « 1 » : « سطح باطن از جسم حاوى مماس مر سطح ظاهر جسم محوى است » .
و مصنّف - رحمه اللّه - و ابو البركات اختيار نمودهاند مذهب افلاطون را . و مذهب متكلّمين قريب به اين است .
و دليل مصنّف - رحمه اللّه - اين است كه معقول از مكان بعد است از جهت آن كه هرگاه فرض كنيم ظرفى باشد خالى از آب تصوّر مىكنيم ابعادى كه محيط است به جرم آن ظرف كه اطراف داخلهاند به حيثيّتى كه هرگاه پر شود از آب مشغول مىسازد آن ابعاد را به جميع .
و علامات مشهوده « 2 » در مكان را كه گفتهاند قوم چيزى است كه تمكّن گيرد در آن متمكّن و مستقرّ شود در آن ، / * الف / 75 / و مساوى آن باشد ، مؤيّد بعد است ، و ايضا آنچه موصوف مىشود به خلوّ و امتلا مساعده مىكند بر اين كه مكان بعد باشد .
قال : و اعلم انّ البعد منه ملاق للمادّة ، و هو الحال فى الجسم و يمانع مساويه ؛ و منه مفارق تحلّ فيه الأجسام و يلاقيها بجملتها و يداخلها بحيث ينطبق على بعد المتمكّن و يتّحد به ، و لا امتناع لخلوّه عن المادّة . « 3 »
چون فارغ شد مصنّف « 4 » [ ب - 96 ] از بيان ماهيّت مكان شروع نمود در جواب از شبهه كه به حسب تقدير ، ممكن است كه وارد شود بر بودن مكان بعد . و آن اين است كه مكان اگر بعد باشد لازم مىآيد كه
هامش
( 1 ) . م : + كه
( 2 ) . در « ن » ممكن است « مشهوره » خوانده شود .
( 3 ) . كشف المراد / 152
( 4 ) . الف : + رحمه اللّه