دو بعد تداخل نمايد و جمع شوند ، لازم كه تالى گفته مىشود باطل است ، پس مقدّم مثل آن .
بيان شرطيّت « 1 » اين كه متمكّن را بعدى هست ، پس مكان كه بعد باشد لازم مىآيد اجتماع بعدين و اتّحاد اينها . و اگر احدهما معدوم شوند لازم مىآيد كه معدوم حال در موجود باشد يا بر عكس ، و هر دو محال است . موافق تحرير علّامه ، رحمه اللّه .
و امّا بيان استحاله تالى كه لازم بود اين است : اوّلا كه بطلانش ضرورى است از جهت آن كه مقدّم گذشت كه ممتنع است اتّحاد و تداخل دو ذى حجم به هم ، و از جهت آن كه معقول از بعد شخصى بعدى است كه ما بين طرفى حاوى كه محيط متمكّن است باشد ، پس عقل اگر شكّ در تعدد اين بعد و بعد متمكّن كند سفسطه خواهد بود .
تقرير جواب از شبهه بودن مكان اين است كه بعد منقسم مىشود به دو قسم :
يكى : بعد مقارن مادّه ، يعنى بعد جسم كه حال است در جسم ؛
و دويم : آن كه مفارق « 2 » است مر مادّه را به اين نحو كه حاصل شده ما بين اجسام متباعده . و به اين معنى مقارن مادّه است .
و بعد به معنى اوّل مانع تداخل مساوى آن بعد است در آن ، از جهت آن كه اين بعد بعد جسم است ، و مساوى بودنش در اجزاء جسم است ، و از اين تداخل اجسام بلكه اجزا بتمامها لازم مىآيد ، و اين محال است . و تداخل در بعدين به معنى ثانى متحقّق است و
هامش
( 1 ) . نسخهها : شرطيه
( 2 ) . م ، الف : مقارن