قال : و مكان المركّب مكان الغالب او ما اتّفق وجوده فيه . « 1 »
يعنى مكان جسم مركّب مكان جزء غالب است و اگر مركّب ، مركّب از مساوى باشد در وسط حاصل مىشود يا هر جا اتّفاق افتد وجود آن در آنجا ، و علّامه - رحمه اللّه - در شرح خود گفته است كه مركّب اگر از دو جزء مركّب باشد اگر مساوى باشد و تمانع كنند در سر آن وسط واقف مىشود ميان هر دو جزء ، و الّا متفرّق مىشود ، و اگر يكى غالب باشد مكانش در مكان غالب خواهد بود ، و اگر مركب / * ب / 74 / از سه جزء باشد آن و يك جزء غالب باشد خواهد بود مكان آن ، آن مكان غالب ، و الّا در وسط مىباشد ؛ و اگر مركّب از چهار جزء مساوى باشد حاصل مىشود در وسط ، يا هر جا كه وجودش اتّفاق افتد . و استمرار از براى معتدل از جسم نيست در مكان ، از جهت سرعت انفعال به امور قريبه « 2 » .
قال : و كذا الشّكل و الطّبيعى منه الكرة . « 3 »
بعضى « 4 » گفتهاند در تعريف « شكل » كه : « آن چيزى است احاطه كند به آن حدّ واحد يا حدود متعدّده . » و تحقيق اين مطلب آن است كه شكل از كيفيّات مختصّه به كميّات است ، و آن هيئت احاطه حدّ واحد است يا حدود به جسم ، و اين شكل طبيعى مىباشد ، و قسرى « 5 » از جهت آن كه هر جسم متناهيست و هر متناهى مشكّل است
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 151
( 2 ) . م : غريبه
( 3 ) . كشف المراد / 151
( 4 ) . م : يعنى
( 5 ) . نسخهها : قصرى