قال : و ان لا يقطع المسافة المتناهية فى زمان متناه . « 1 »
اين وجه ثالث است كه قريب به وجه ثانى است . و تقرير آن اين است كه اگر فرض كنيم جسمى را كه مشتمل باشد بر ما لا يتناهى از اجزا لازم است كه قطع نكند متحرّك مسافت متناهيه را در زمانى متناهى ، از جهت آن كه ممكن نيست قطع نصف آن مگر به قطع نصف آن اجزا ، و قطع نصف اجزا ممكن نيست مگر به قطع ربع / * الف / 73 / آن ، و همچنين الى غير النّهاية ؛ پس ازمنه غير متناهيه مىبايد از جهت قطع آن اجزاء غير متناهيه .
و علّامه - رحمه اللّه - در شرح خود گفته كه : « ما در اين مطلب گفتوگو كردهايم در كتاب اسرار « 2 » به نحوى كه كسى نكرده » .
قال : و الضّرورة قضت ببطلان الطّفرة و التّداخل . « 3 »
بدان اين را كه قايلين به عدم تناهى اجزا عذر گفتهاند از وجه اوّل به تداخل ، پس گفتهاند لازم نيست از عدم تناهى اجزا عدم تناهى مقدار ؛ از جهت آن كه اجزا تداخل مىكنند ، و دو جزء و سه جزء مثلا در حيّز جزء واحد و در حجم به قدر آن مىشوند ، پس لازم نيست بقاء نسبت مذكوره . و عذر گفتهاند از وجهين آخرين به طفره از جهت آن كه متحرّك هرگاه قطع كند مسافت غير متناهيه الأجزاء را در زمان متناهى پس متحرّك البتّه طفره مىنمايد بعضى اجزا را و متحرّك مىشود بر بعض ديگر ، و همچنين سريع در حين حركت [ الف - 94 ] طفره مىكند
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 148
( 2 ) . بسنجيد با مصدر / 230
( 3 ) . كشف المراد / 148