همچنين فرض مىشود دايره فوق دايره تا مساوى منطقه فلك اعظم باشد با عدم زيادتى اين اجزا از دايرهء قطبيّه كه اوّلا فرض شده بود ، و اين بالبديهة باطل است .
و اگر ملاقات ننمودهاند ظواهر اجزاء آن دايره به هم ، ليكن ملاقات نمودهاند بواطن آنها ، پس لازم مىآيد انقسام از جهت آن كه آن جانب اجزاء كه به هم ملاقات نمودهاند غير آن جانبىاند كه ملاقات ننمودهاند . و اگر اين دايره دايره حقيقيه نيست ، پس بعضى از اطراف بلند و بعضى پست خواهد بود ، و دندانهدار مىشود . پس اگر منخفض پر شده باشد به جزء بدون زيادتى و كمى ، پس دايره حقيقة خواهد بود ، و مفسده مساوى بودن دايره صغيره و كبيره لازم مىآيد ، و الّا اگر چنان باشد كه باطن اجزا ملاقات نموده باشد بدون ظاهر آن اجزا نيز انقسام لازم مىآيد .
و قايلين « 1 » به جزء گفتهاند كه دايره منتفى است ، و گفتهاند حسّ غلط مىكند [ كه ] دواير مفروضه شكل مضرّسند ، يعنى پستى و بلندى دارند . و اين به نحوى است كه انقسام لازم نمىآيد ، و چون صغير است هر يك از آن اضراس مرئى نمىشود ، مثل ذرّات مبثوثه در جوّ و اصوات خفيه كه از صغر محسوس نمىشوند .
قال : و النّقطة عرض قائم بالمنقسم باعتبار التّناهى . « 2 »
اين جواب از حجّت كسيست كه اثبات جزء نموده ، و تقرير آن
هامش
( 1 ) . ن : قابلين
( 2 ) . كشف المراد / 145