اين وجوه ديگر است كه دلالت بر نفى / * ب / 70 / جزء مىكنند يكى از آنها اين است كه : حسّ شهادت مىدهد به اين كه متحرّك به استدارت مثل رحى « 1 » باقيست بر وضعش ، و نسبت اجزايش كماكان به حال خود است ، و با قول به جزء لازم است به « 2 » تفكيك اجزاء رحى از جهت آن كه جزء « 3 » قريب به منطقه هرگاه يك جزء حركت كند اگر حركت كند قريب به قطب نيز يك جزء را ، پس حركت جزء قريب [ ب - 90 ] به منطقه و حركت جزء به قطب مساوى خواهد بود ، و اين باطل است بالضّرورة . و اگر حركت كند جزء قريب به منطقه كمتر از جزء را لازم مىآيد انقسام و اگر حركت نكند اصلا تا آن كه جزء ابعد چند جزء مثلا حركت نمايد آخر اين يك جزء حركت كند لازم است كه همه اجزاء رحى از هم پاره شوند و اين خلاف حسّ است .
دويم : آن است كه سرعت و بطء دو كيفيّت قائم به حركتند بدون اعتبار تخلل سكنات و عدمش كه اگر به اعتبار تخلّل سكنات باشد لازم خواهد بود كه زيادتى سكنات فرسى كه سير نمايد از اوّل روز تا آخر روز پنجاه فرسخ را بر حركات آن فرس به ازاى فضل حركات شمس از اوّل نهار تا آخر بر حركات آن فرس باشد ، يعنى اگر بطء و سرعت به سبب تخلّل سكنات باشد ، پس زيادتى سكنات اين فرس مفروض بر حركاتش بايد به قدر زيادتى حركت شمس باشد بر حركات آن فرس مفروض در اين وقت ، ليكن فضل حركات شمس اضعاف اضعاف حركات آن فرس است ، پس سكنات آن فرس نيز
هامش
( 1 ) . رحى : سنگ آسياب
( 2 ) . م : - به
( 3 ) . ن : جزاء