تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
بايست اضعاف اضعاف حركاتش باشد ، ليكن حسّ تكذيب اين مىكند . پس هرگاه اين ثابت شد ، اگر فرض شود و متحرّكى يكى سريع و ديگرى بطىء ، و حركت كند سريع يك جزء را ، پس اگر حركت كند بطىء نيز يك جزء را مساوى خواهند بود و اين خلاف فرض است . و اگر حركت كند بطىء اقلّ از جزء را انقسام لازم مىآيد ، و اگر در وقت حركت نمودن سريع يك جزء را آن بطىء ساكن است لازم است محال كه آن سكون متحرّك است . و علّامه - رحمه اللّه - در اين تقرير آخر گفته : كه اين معنى الحال كه در شرح و بيان عبارت مصنّف - رحمه اللّه - بودم كه « و سكون المتحرّك » است به خاطرم رسيد وجه سيّم در نفى جزء لايتجزّى اين است كه دايره موجود است موافق حسّ ، پس اگر دايره دايره حقيقيست و فرض شود كه خطى دايره شود كه مركّب از اين اجزا باشد ، لازم است ابطال جزء از جهت آن كه دايره قطبيّه [ الف - 91 ] اگر ملاقات نموده اجزائش به هم ، يعنى ظاهرش و باطنش « 1 » ، پس بايد آن / * الف / 71 / مساوى دايره منطقيّه باشد از جهت آن كه هرگاه ملاقات نموده باشند ظاهر اجزا مثل باطنش ، پس مسافت ظاهر و باطن مساوى خواهد بود با آن كه ظواهر اوسع از بواطن مىباشد . و هرگاه مساوى باشد فرضا و به اين دايره اگر محيط شود دايره ديگر ، پس ظاهر محيط مثل باطنش خواهد بود ، و باطنش مثل ظاهرش . و
هامش
( 1 ) . م : باطلش
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 313 | محمد اشرف علوى عاملى / ناجى اصفهانى