تشخّص محتاج به آنچه در آن حلول نموده ، پس عرض نخواهد بود ، چون محتاج به موضوع نيست .
و ايضا اگر تشخّص آن به سبب حال در آن باشد و تشخّص آن حال ايضا به حال ديگر باشد ، و همچنين تسلسل مىشود ، و اگر تشخّص حال به محلّ باشد دور خواهد بود ، ليكن در اين كلام كه در وجود محتاج به فاعل است تنها منع نمودهاند كه شايد فاعل مفيد وجود باشد با احتياج به موضوع ، و تشخّص و وجود متلازمان باشند ، و در اين صورت پس تشخّص به سبب موضوع خواهد بود ، و محال خواهد بود انتقالش از آن موضوع ، و الّا « 1 » آن شخص ، آن شخص نمىشد .
قال : و قد يفتقر الحالّ الى المحلّ بتوسّط . « 2 »
حالّ گاهى حلول به موضوع مىكند بدون واسطه ، مثل حركت در جسم ؛ و گاهى حلول مىكند به واسطه ، مثل سرعت در حركت و حركت در جسم .
مسألهء ششم در نفى جزء لايتجزّى است
قال : فلا وجود لوضعىّ لايتجزّى بالاستقلال . « 3 »
اين مسألهاى است كه اختلاف نمودهاند مردم [ ب - 89 ] در اين .
هامش
( 1 ) . م : - الا
( 2 ) . كشف المراد / 143 : « محلّ متوسط »
( 3 ) . كشف المراد / 143