محلّ واحد را گاهى حلول مىكند در آن اكثر از حال واحد با اختلاف ، مثل جسمى كه حلول مىكند در آن سواد و حركت و حرارت ، و مثل مادّه كه در آن حلول مىكند صورت جسميّه و نوعيّه ، و اين حلول با اختلاف حال است . و امّا با تماثل محال است كه در محلّ واحد دو مثل حلول نمايند ، از جهت آن كه موجب رفع اثنينيت مىشود از جهت آن كه امتياز در ذاتيّات و لوازم نيست در آن . و همچنين در عوارض از جهت آن كه مساوى است نسبت اينها همه در آن مثلين .
پس ظاهر شد كه وحدت محلّ مستلزم وحدت حالّ نيست مگر در تماثل حال امّا عكس ؛ پس وحدت حال مستلزم وحدت محل هست از جهت آن كه محال است حلول عرض واحد يا صورت واحده در دو محلّ ، و اين ضرورى است . و كلام ابى هاشم [ ب - 88 ] كه گفته : در تأليف جسم و بعض اوايل از قدما / * الف / 69 / در اضافات به اين نحو كه عرض واحد در تأليف قائم به جوهرين فردين است كه موجب صعوبت انفكاك شده ، پس يك عرض در تأليف امور در چندين محلّ غير واحد جمع شدن خطا است ، به جهت آن كه تأليف دو چيز امر عقليست كه عارض عقل شده است اين معنى كه اين هر دو مجتمعند نه در محل خارجى واحد .
و جواب ديگر گفتهاند « 1 » كه در تأليف محلّ به حسب تركيب به
هامش
( 1 ) . م : گفته