قال : و قد يطلق التّضاد على البعض باعتبار آخر . « 1 »
بتحقيق كه آنچه بعض جواهر را مىگويند ضدّ جوهر ديگر است به اعتبار ديگر است كه آن تنافى در بودن در يك محل است مطلقا ؛ [ الف - 88 ] اعمّ از موضوع و غير آن ، و در اين صورت بعض صورت جوهريّه ضدّ ديگرى مىباشند ، مثلا صورت آب و آتش .
و تحقيق اين مطلب آن است كه بعضى در تضادّ عدم امكان اجتماع در موضوع را اعتبار نمودهاند و بعضى عدم اجتماع در محل را ، و بعضى در ضدّ غايت اختلاف را اعتبار نمودهاند ، و بعضى غايت اختلاف را اعتبار ننمودهاند ، بلكه مطلق اختلاف را اعتبار نمودهاند ، پس اعتبار عدم توارد بر محلّ مطلقا با اشتراط غايت اختلاف اگر معتبر باشد پس ميان صورت مائيّه و صورت ناريّه تضادّ است ، و ميان صورت مائيّه و هوائيّه تضادّ نيست ، و با عدم اشتراط غايت خلاف ما بين همه صور عناصر تضادّ هست ، و اگر عدم توارد در موضوع واحد معتبر باشد در ميان صورت مائيّه و ناريّه نيز تضادّ نيست ؛ زيرا كه صورت نوعى در محلّ است نه در موضوع . و به اين نحو است ما باقى آن .
مسألهء رابعه در اين است كه وحدت محل مستلزم وحدت حال نيست
قال : و وحدة المحل لا تستلزم وحدة الحال الّا مع التماثل ، بخلاف العكس . « 2 »
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 141
( 2 ) . كشف المراد / 142