مسألهء ثالثه در نفى تضادّ است از جوهر
قال : و لا تضاد بين الجواهر و لا بينهما و بين غيرها . « 1 »
چون فارغ شد مصنّف - رحمه اللّه - از تعريف جواهر و اعراض و بيان اين كه اين هر دو جنس ما تحت خود نيستند ، شروع نمود در ذكر باقى احكام اينها ؛ پس بيان نموده انتفاء ضديّت را از جواهر ، به اين معنى كه نيست جوهرى ضدّ از براى جوهرى از جواهر و نه از براى غيرش . و بيانش اين است كه ضدّ ذات وجوديّه است كه عقب ذات ديگرى وجودى در موضوع واحد در آيد با غايت بعد و دورى از ذات اوّل ، و اين مبيّن شد كه جوهر موضوعى ندارد ، پس تعقّل اين معنى در آن نمىشود ، نه نسبت به جوهر ديگر و نه نسبت به اعراض .
قال : و المعقول من الفناء العدم . « 2 »
چون بيان نمود مصنّف انتفاء ضدّ را از جواهر بنا بر ردّ بر ابى هاشم و اتباع او كه فنا را ضدّ جواهر دانستهاند ، پس گفته كه معقول از فنا عدم است ، و فنا / * ب / 68 / امر وجودى نيست كه ضدّ جواهر باشد ، از جهت آن كه امر وجودى يا جوهر مىباشد يا عرض ، و اين فنا امر عدمى است ، و خارج از اين هر دو است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 141
( 2 ) . كشف المراد / 141