قال : و بين الموضوع و العرض مباينة . « 1 »
موضوع محل متقوّم بالذّاتيست كه مقوّم ما يحلّ فيه است ، و عرض متقوّم بالذّات نيست ، پس ميان هر دو مباينت است .
قال : و يصدق العرض على المحل و الحال جزئيا . « 2 »
محل گاه جوهر است و اين ظاهر است ، و گاه عرض مىباشد ، بنابر خلاف بين النّاس در اين كه بعضى جواهر را بالذّات محلّ مىدانند ، پس موافق متن صادق خواهد بود كه : « بعض المحلّ عرض » ، و حال در چيزى نيز جوهر ممكن است كه باشد ، مثل صورت كه حال در مادّه است ، و گاه عرض مىباشد مثل سواد در جسم ، پس صادق است كه « بعض حال عرض » است . پس ظاهر شد صدق عرض بر محلّ و حال جزئيا .
مسألهء ثانيه در اين است كه جوهر و عرض نيستند جنس ما تحتشان
قال : و الجوهريّة و العرضيّة من ثوانى المعقولات لتوقّف نسبه إحداهما على الوسط . « 3 »
اتّفاق نمودهاند عقلا بر اين كه عرض از حيثيّت [ الف - 87 ] مفهوم خود جنس ما تحت خودش نيست بلكه امر عرضى است ، و در بعضى شروح « 4 » به اين نحو اين معنى ذكر شده : « يتحقق الانسان و
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 139
( 2 ) . كشف المراد / 139
( 3 ) . كشف المراد / 140
( 4 ) . م : شروع