اگر حاصل شود غايت آن دفع ضجر و وصول در آن مكان هر دو باشد ، و مبدأ تخيل باشد فقط نه غير آن ، پس آن را « جزاف » مىگويند ، و اگر حركت تخيّلى با طبيعت باشد مثل - تنفّس - پس آن « قصد امر ضرورى و طبيعى » است . و اگر با خلق و ملكه نفسانيّه باشد پس « عادت » است . و اگر مبدأ فكر است پس آن « خير مظنون » يا معلوم است . و فرق ميان فكر و خيال آن است كه خيال متوجّه امور جزئيّه است ، و فكر متوجّه امور كلّيه است .
و در حاشيهء مير سيّد شريف واقع است در بيان غايت : « و انّها قد تكون جزئيّة مخيّلة ، و قد تكون كلّية متعقّلة » .
و از كلام شيخ در شفا مستفاد مىشود كه منتهاى حركت كه غايت قوّت شوقيّه متخيّله باشد نه غايت قوّت شوقيّه به حسب فكر آن را « عبث » مىگويند « 1 » . پس سواى غايت قوّة شوقيّه فكريّه در عبث غايتى هست ، و اگر غايت قوّت خياليه فقط باشد و با آن مبدأ ديگر نباشد گفتهاند كه « جزاف » است . و حاج محمود در شرح گفته كه :
« ظاهر كلام مصنّف آن است كه عبث و جزاف مترادفاناند » .
قال الرّئيس فى الهيات [ الف - 83 ] شفائه : « فان كان التخيّل وحده هو مبدأ الشّوق مسمّى ذلك الفعل جزافا » . « 2 »
قال : و اثبتوا للطّبيعيات غايات و كذا للاتفاقيات . « 3 »
امّا اثبات غايات از براى حركات طبيعيّه پس گذشت حاصل آن
هامش
( 1 ) . الهيات الشفاء / 284
( 2 ) . الهيات الشفاء / 287
( 3 ) . كشف المراد / 130 : « للطبيعيات »