گذشت در متن سابق كه « و الفاعل منّا يفتقر الى تصوّر جزئى ليخصّص الفعل ، ثمّ شوق ، ثمّ ارادة ، ثمّ حركة من المعضلات ليقع منّا الفعل » .
پس اوّل : قوّت محرّكه منبثّه در عضلات است ؛
و ثانيش : قوّت شوقيّه است ؛
و ثالثش : تخيّل است يا فكر جهت حيوان .
و غايت قوّت محرّكه وصول به منتهى است ، و گاهى همين غايت بعينها / * الف / 64 / غايت شوقيّه مىشود ، مثل آن كه كسى طلب مفارقت از مكان خود و حصول در مكان ديگر مىكند ، از جهت آن كه دفع ضجر نمايد كه غايت قوّة شوقيّه او وصول در آن مكان است كه رفع انضجار مكان اوّل مىشود . و گاه هست كه غير اين هم مىباشد ، يعنى غير حصول در آن غايتى ديگر حركت شوقيه دارد ، مثل آن كه طلب غريمى يا صديقى بكند در موضع [ ب - 82 ] معينى .
و در اين قسم اگر حاصل نشود غايت قوّت شوقيّه اين حركت مسمّى به « باطل » و « عبث » است ، از جهت عدم حصول غايتش . و اگر حاصل شود غايتش پس آن حركت « خير » است اگر مبدأش تفكّر باشد ، و « عادت » است اگر مبدأش تخيّل شود كه مرادف خلق و ملكه نفسانى مثل لعب به لحيه باشد ؛ و « قصد ضرورى » است آن حركت هرگاه حركت تخيّلى با طبيعت مثل نفس كشيدن رو دهد ، يا با مزاج باشد مثل حركات مرضى ، و « عبث » و « جزاف » است اگر مبدأ آن تخيّل بدون انضمام اين امور باشد .
و در شرح علّامه - رحمه اللّه - عوض مفاد اين عبارت كه « اگر حاصل شود غايتش » تا آخر كه مذكور شد به اين عنوان واقع شده كه :
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص٢٨٥