تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
يعنى محلّ يا اصل تقوّمش و حصولش به حال است يا عكس اين است ؛ اوّل : مثل مادّه كه هيولى است و به صورت [ ب - 81 ] متقوّم است . و عكس آن كه تقوّمش و حصولش به محلّ است ، مثل عرض كه به محلّ متقوّم است . و هيولى را به اعتبار حال قابل مىگويند ، و به اعتبار تركيب با صورت مادّه مىگويند . قال : و قبوله ذاتى . « 1 » قبول مادّه و قابليّت آن امرى است ذاتى آن كه ممتنع است زوالش ، نه عرضى ، كه اگر عرضى باشد و به واسطهء غير باشد اين قبول ، پس عروض اين قبول در وقت حصولش البته استدعاى قبول ديگر مىكند كه قابل اين قبول بوده و همچنين حكم مستمرّ مىشود ؛ « 2 » و لازم مىآيد تسلسل ؛ پس اين ذاتى خواهد بود كه بالذّات موجود در مادّه شده . قال : و قد يحصل القرب و البعد باستعدادات يكتسبها باعتبار الحال فيه . « 3 » يعنى گاهى حاصل مىشود قرب و بعد اين قبول به سبب استعداداتى كه كسب مىكند محلّ به اعتبار حلول « 4 » حال در آن محلّ ، و لازم نيست كه آن قبول عرضى باشد مثل نطفه كه از براى صورت انسانى بعيد است ، و از براى قبول جنين در رحم قريب است ، و به سبب عروض امور رفته رفته قبول آن صورت قريب مىشود .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 128 ( 2 ) . ن ، م : - كه قابل . . . مىشود ( 3 ) . كشف المراد / 128 ( 4 ) . م : + حلول