را علّت ذاتيه فرض نموده بودى . أوّلا علت ذاتيه نيست ، بلكه علّت بالعرض است .
[ وجه ] ثالث : آن است كه شخصى از عناصر مقدّم بالذّات به شخص ديگر از آن نمىشود ، بلكه تقدّم و تأخّر براى همه آن جايز است ، و علّت ذاتيه البتّه مقدّم مىباشد بالذّات بر معلول .
[ وجه ] رابع : آن است كه شخص از عناصر مكافى ديگرى مىباشد در اين كه انسب و اولى به علّيت نيست ، مثل نار ، و مادر تحقّق نار يا عكس و متكافيان احدهما ديگر نمىباشد .
وجه خامس : آن است كه هر شخصى از عناصر جايز است باقى بماند بعد از عدم ديگرى ، و معلول بعد از علّت ذاتيه خودش باقى نمىتواند بود .
اين است در شرح اكثر شرّاح ؛ ليكن وجه ثانى و رابع قريب به هماند .
مسألهء عاشره در كيفيّت صدور افعال است از ما
قال : و الفاعل منّا يفتقر [ ب - 77 ] الى تصوّر جزئى ليتخصص الفعل ، ثم شوق ، ثمّ ارادة ، ثمّ حركة من العضلات ليقع منّا الفعل . « 1 »
قوّت بشريّه تعقّل مىشود اثرش با شعور و ادراك بر وجهى كه نافع باشد از روى علم يا ظنّ ، پس فاعلى كه مثلا ما باشيم ، و فعلى كه
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 123