مسألهء تاسعه در اين است كه عناصر علل ذاتى بعضى از براى بعض نيستند
قال : و ليس الشّخص من العنصريّات علّة ذاتية لشخص آخر منها و الّا لم تتناه الاشخاص « 1 » و لاستغنانه عنه بغيره ، و لعدم تقدّمه ، و لتكافؤهما ، و لبقاء أحدهما مع عدم صاحبه . « 2 »
يعنى شخص عنصريّات - مثل شخصى از نار - علّت ذاتيه شخص ديگر از نار نمىتواند شد ، به پنج وجه :
اوّل : آن كه اگر شخص علّت شخصى بشود لازم مىآيد تسلسل اشخاص « 3 » مرتبه غير متناهيه كه موجود باشند « 4 » دفعة واحدة ، و ثانى باطل است .
امّا ملازمه : از جهت آن كه علّت ذاتيه اقتضاى ترتّب معلول بر آن شخص مىكند ، و الّا / * ب / 59 / ذاتى آن نخواهد بود ، و معلول از آن شخص نيز شخصيست از آن ، و فرض اين است كه شخص از آن نيز علّت ذاتيه شخص ديگر از آن است ، پس ترتّب در اشخاص « 5 » مترتّبه موجود به هم مىرسد .
وجه دويم : آن كه شخص ثانى از عناصر مثل نار مستغنيست از شخص خاصّى از نار ، به جهت آن كه هر شخص از نار كافيست در اين معنى و خصوص شخص خاصّى در كار نيست ، پس به شخصى كه آن
هامش
( 1 ) . م : الاشخصاص
( 2 ) . كشف المراد / 122 - 123 . ن : حاجته
( 3 ) . ن : اشحضاص
( 4 ) . الف : باشد
( 5 ) . ن : م : اشحضاص