پس تنافى ميان لازمين كه وجوب و امكان خاصّ است دالّ است بر تنافى ملزومين كه فعل و قبول است كه لازم اوّل وجوب ، و لازم ثانى امكان است . پس چيز واحد قابل و فاعل نمىتواند شد ، به اين نحو كه ذاتى كه عارض آن مىشود مفعوليّت ذاتى باشد كه عارض آن مىشود قابليّت ، و « 1 » ذاتى كه عارض آن مىشود فاعليّت ذاتى باشد كه عارض آن مىشود قابليّت ، و ذاتى كه عارض آن مىشود مفعوليّت ذاتى باشد كه عارض آن مىشود مقبوليّت .
و ايضا گفته مىشود كه جسم قابل ابعاد ثلاثه است ، قبول ابعاد نسبت به جسم قابل به طريق امكان است ، و نسبت فعل به فاعل در حين ايجاد به وجوب و شىء واحد قابل و فاعل نيست ، و الّا تركيب يا تسلسل لازم مىآيد ، و هر دو محال است ، از جهت آن كه اين دو حيثيّت يا يكى اگر داخل آن امر واحد مىشوند تركيب است ، و الّا خواهد بود آن علّت از براى اين دو حيثيّت و عليّت آن مر احد حيثيتين را غير عليّت از براى آخر است و حيثيّت علّت اين حيثيّت مغاير حيثيّت عليّت آخر است ، پس اين دو حيثيّت يا داخل آن شىء واحدند يا خارج . از اوّل لازم مىآيد تركيب ، و از ثانى تسلسل ، به جهت آن كه بازگفته مىشود كه عليّت احد حيثيتين غير عليّت اخرى است ، و اين حيثيّت يا داخل است يا خارج ، همچنين الى غير النّهايه .
هامش
( 1 ) . ن : - ذاتى كه . . . و