رفتهاند اوايل كه شىء واحدى كه تكثّر به هيچ نحو در آن نيست بدون تعدد آلات و وسايط قابل و فاعل آن ، امر واحد نمىباشد . پس قبول و فعل متنافيانند با اتّحاد مورد نسبت قبول و فعل ، يعنى ذاتى كه فاعل چيزى باشد بعينها قابل همان چيز نمىباشد ، « 1 » معلولى كه واقع مىشود نسبت فعل به آن بعينه مقبولى نمىباشد كه واقع مىشود نسبت قبول به آن ، به سبب تنافى لازم اينها كه آن امكان و وجوب است كه فعل فاعل لازمش وجوب است ، و قبول لازمش امكان .
و ملّا على ايراد نموده كه « 2 » : اگر قابل مستجمع جميع شرايط تأثير باشد مثل فاعل با استجماع شرايط موجب فعل مىشود .
و جواب گفته كه : قابل با جميع شرايط موجب نيست ، چنانچه فاعل در اين صورت هست ، پس بسيط حقيقى مثل واجب الوجود را اين تعدّد نيست « 3 » .
و اشاعره بنابراين تعدّد گفتهاند كه ممتنع است اتّصاف واجب به صفات حقيقيّهء زايده بر ذات ، و تعبير [ ب - 75 ] كرده است مصنّف از آن به اين نحو كه گفته : قبول و فعل متنافياناند ، بلكه متبايناناند ليكن با اتّحاد نسبت ، يعنى مفعولى كه نسبت فعل بر آن از فاعل متحقّق مىشود كه نسبت وجوب بالغير است بعينه مقبولى باشد كه نسبت قابل كه امكان است « 4 » براى آن متحقّق است ، / * الف / 58 / پس اگر چيز واحد مقبول و مفعول باشد پس لازم مىآيد كه نسبت آن چيز به فاعلش به وجوب و امكان باشد ، و اين خلاف فرض است .
هامش
( 1 ) . م : + و
( 2 ) . م : - باشد صادق . . . وجودى
( 3 ) . شرح التجريد / 126
( 4 ) . م : نست