تسلسل كلام .
قال : و لأنّ المؤثّر فى المجموع ان كان بعض أجزائه كان الشىء مؤثّرا فى نفسه و علله ، و لأنّ المجموع له علّة تامّة ، و كلّ جزء ليس علّة [ تامّة ] ، اذ الجملة لا تجب به ، و كيف تجب الجملة بشىء هو محتاج الى ما يتناهى من تلك الجملة . « 1 »
اين وجه چهارم است بر ابطال تسلسل ، و تقريرش اين است كه : ما هرگاه فرض كنيم جملهء مرتّبه از علل و معلولات را غير متناهى ، پس اين جمله از آن حيثيّت كه جمله است ممكن است ، از جهت آن كه مركّب است از آحاد ممكنه ، و هر ممكنى از براى آن مؤثّرى هست ، پس از براى اين جمله نيز مؤثّر هست . و مؤثّر نفس جمله و جزء آن نمىتواند بود ، و الّا مؤثّر در نفس خود و علل خود خواهد بود ، پس خارجى بايد باشد ، و خارج از جملهء ممكنات واجب الوجود است ، پس منقطع مىشود اين سلسله .
و ايضا مجموع را لا بدّ است از علّت تامّه و هر جزئى علّت تامه نيست كه به آن مجموع واجب شود و چگونه جزء موجب مجموع مىتواند / * ب / 57 / شد ، و حال آن كه آن جزء محتاج به امور غير متناهيه « 2 » از اين جمله است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 119
( 2 ) . ن ، م : متناهى