تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و ملخّص آنچه مذكور شد به حسب مفهوم اسهل و اقرب آن است كه گفته شود كه : اگر فرض شود سلسلهء غير متناهيه مساويه كه احدهما علّت ديگرى باشند ، و در هر يك علّيّت و معلوليّت باشد پس دو سلسله مىشوند به اين دو اعتبار ، و در مرتبهء اسفل فرض مىكنيم معلولى كه در آن همين معلوليّت باشد فقط ، و موازنه مىكنيم معلوليّت هر يك را به عليّت فوق ، و از اين اسفل شروع به موازنه مىكنيم تا فوق ، البته منتهى مىشود اين معنى با مطابقه به علّتى كه در آن معلوليّت نباشد و مبدأ باشد ، از جهت آن كه از معلولى كه در آن علّيّت نبود شروع به موازنه شده ، [ ب - 74 ] پس لا بدّ به نحوى كه او را معلولى نيست منتهى مىشود به چيزى كه جهت آن علّت نيست ، چنانچه از محاسبه اين موازنه مطابقه اين معنى بيّن است . پس تناهى هر دو ظاهر مىشود . و احتياج به اين تطويل كلام شرّاح نيست ؛ زيرا كه با فرض تساوى چنانچه معلول آخر علّيّت ندارد ، علّتى بايد در مبدأ كه معلول نباشد و معلوليّت نداشته باشد . و ايضا هرگاه مطابقه ميان هر فرد موصوف به علّيّت و معلوليّت منظور باشد ، فرد موصوف به معلوليّت فقط منفردا زايد خواهد ماند ، و بايد در جانب مبدأ زايدى باشد كه مطابقه با اين فرد به هم رساند ، و هر دو سلسله مساوى شوند ، و زايد به قدر متناهى متناهى است ، فتدبّر ! و تطويل كلام در ابطال تسلسل جهت تفهّم « 1 » و توضيح است نه « 2 »
هامش
( 1 ) . كذا . ( 2 ) . م : بر