تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
معلول نفس علّت ديگر باشد و به حسب اعتبار مختلف شود . فعلى هذا هرگاه علّت و معلولى چند كه در اين دو سلسله [ الف - 74 ] هستند هر يك منطبق شوند با هم ، سابق از اين هر دو بايد علّتى باشد كه مقدّم بر معلول باشد « 1 » ؛ و هرگاه منطبق شوند جملهء افراد علل و معلولات فرضا و فرد غير منطبقى نماند ، خواهد بود علّتى مقدّم / * الف / 57 / بر معلول در مجموع كه آن منطبق با معلول علّت خود نباشد ، و در يك مرتبه ملاحظه نشوند ، بلكه مقدّم باشد آن علّت ، و هيچ مساوى در مرتبه نداشته باشد ، و الّا خلاف فرض قبل كه تساوى معلول و علّت است لازم خواهد بود . و بنابراين لازم است كه يك علّت در سلسله علل زايده بر معلولات باشد ، و تزايد به قدر متناهى موجب تناهى هر دو سلسله مىشود . و همچنين هر معلول در سلسلهء ثانيه كه سلسلهء معلولات است منطبق بر علّتش نمىشود ، بلكه منطبق بر علّت معلولى كه مؤخّر از آن علّت است ، مىشود . پس با نسبت مطابقه جميع لا بدّ است كه مؤخّر از جميع بدون وصف علّيت معلولى باشد ، و لازم مىآيد بنابر قياس ما تقدّم زيادتى سلسلهء معلولات بر سلسلهء علل به واحدى ، و منقطع مىشود به اعتبار اين مقدّمه سلسلتين ، و اين انقطاع به اعتبار لزوم تقدّم علّت و تأخّر معلول است . و هرگاه كسى نظر به لزوم تقدّم علّت كند تناهى معلولات غير متناهيه غايت ظهور خواهد داشت ، و از آن تناهى علّت كه زايد به قدر متناهى است ، بيّن است .
هامش
( 1 ) . م : - كه مقدّم بر معلول باشد