بر امتناع بودن چيزى نسبت به چيز واحد علّت و معلول ، و اين دور محال است ، از جهت آن كه بودن آن علّت اقتضاى استغنا و تقدّم و بودن آن معلول اقتضاء حاجت و تأخير مىكند ، پس چون مىباشد چيز واحد مقدّم و مؤخّر و مستغنى و محتاج نسبت به شىء واحد و اين باطل است .
قال : و قد يجتمعان فى الشىء الواحد بالنّسبة الى أمرين ، و لا يتعاكسان فيهما . « 1 »
يعنى گاهى جمع مىشود نسبت علّيت و معلوليّت در شىء واحد نسبت به دو امر ، پس علّيت « 2 » از براى احد الشّيئين و معلوليّت از براى ديگرى خواهد بود ، مثل علّت متوسّطه كه معلول علّت اولى ، و علّت از براى معلول آخر است ، ليكن به شرط آن كه نباشند اين امران متعاكس در نسبتين ، به اين نحو كه علّت اوّلى « 3 » معلول باشد از براى معلول آخر و علّت باشد از براى علّت اولى ، و الّا عود مىكند « 4 » دور محال « 5 » .
مسألهء رابعه در ابطال تسلسل است
قال : و لا يتراقى معروضاهما فى سلسلة واحدة الى غير النّهاية ، لأنّ كلّ
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 117 : - و
( 2 ) . ن ، الف : علت
( 3 ) . م : - اولى
( 4 ) . مخ : + و
( 5 ) . مخ : + مىگردد