واقع ميان اجناس را به خير و شرّ كه اين هر دو دو جنسى باشند ضدّ هم .
و بعضى توهّم نمودهاند مبرهن نمىشود به جهت آن كه اينها جنس نيستند ، و ضدّين من حيث الذّات نيستند ؛ بلكه تقابل اين هر دو از حيثيّت كمال و نقص است كه در خير و شرّ است كه عدم و ملكهاند .
و در بعضى شروح اين مطلب به اين نحو تقرير شده كه بعضى گفتهاند كه : خير و شرّ دو جنس متضادّاناند . و جواب گفته شده كه مسلّم نداريم كه اينها دو ضدّ باشند ، از جهت آن كه خير حصول كما شىء است در مادّه قابل ، و شرّ عدم آن كمال است نسبت به آن شرّ ، پس بينهما تقابل عدم و ملكه است .
و در بعضى شروح نفى ضدّ ميان اجناس را به اين وجه نقل نمودهاند كه : اجناس يافت نمىشوند مگر در اذهان ، و تضادّ نمىباشد مگر در اعيان .
قال : و مشروط فى الأنواع باتّحاد الجنس . « 1 »
اين حكم رابعيست از براى تضادّى كه عارض انواع مىشود .
يعنى : شرط رابع از براى تضادّ انواع ، اندراج اين انواع است تحت جنس واحد ، يعنى نوعى كه ضدّ نوعى مىباشد بايد تحت يك جنس باشند هر دو . و منتقض نمىشود / * ب / 52 / اين معنى به شجاعت « 2 » كه مضادّ جبن و تهوّر است ، از جهت آن كه مقابله آن به اين هر دو از
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 112
( 2 ) . م : شجاعت