و اگر متعدّد است ، اگر واحد از اين هر دو در غايت بعد نيست پس آن ضدّ نخواهد بود ، بلكه آن ديگرى كه غايت بعد دارد با آن ضدّ خواهد بود . و اگر هر دو در غايت بعدند اگر ضدّيت اين هر دو به امر مشتركى است ، پس مىباشد ضدّش آن امر مشترك ، و آن واحد است .
و اگر ضدّيت اين هر دو به امريست كه مختصّ اين هر دو است ، پس مستفاد مىشود كه معنى اوّل و چيز اوّل ضدّ است اين دو چيز را به دو جهت مختلفه ، پس جهت ضدّيت مختلف است در آن ، و هر يك از دو جهت ضدّ واحديند متفرّد از جهت ديگرى ، پس جهت ضدّيت در هر يك از جهتين به سبب واحد است ؛ پس در اين صورت دو امر دو ضدّ دارد « 1 » نه يك امر « 2 » به اين نحو در شرح علّامه - رحمه [ اللّه ] - و اصفهانى واقع است ، فتدبّر !
قال : و هو منفى عن الاجناس . « 3 »
اين حكم ثالثيست از براى تضادّ ، و آن اين است كه ضدّ منفى « 4 » است از اجناس ، بلكه تضادّ ميان انواع اخيره مندرجه تحت جنس واحد قريب مىباشد ، مثل سواد و بياض كه تحت جنس قريبند كه لون است . و مستند ايشان در اين قول نيست مگر استقرا .
و بعضى دليل گفتهاند در عدم ضديّت اجناس به اين عبارت كه :
[ ب - 67 ] « لاجتماع كثير منها فى موضوع واحد . » يعنى بسيار [ ى ] از اجناس جمع مىشوند در موضوع واحد ، و منتقض شدن نفى تضادّ
هامش
( 1 ) . كذا
( 2 ) . الف : - امر
( 3 ) . كشف المراد / 112 . م : منتف
( 4 ) . م : منتفى