« بعض الانسان كاتب بالامكان و لا شىء من الانسان بكاتب بالامكان » ، يعنى وقتى از اوقات پس در اين دو مثال هر دو صادقند ، يعنى بعضى از انسان در وقتى از اوقات كاتب است كه اين معنى صادق است يا نقيضش « كه لا شىء من الانسان بكاتب » باشد در وقتى از اوقات . اين بود مثال جمع صدق نقيضين .
و كذبش در ضروريتين است كه هر دو كاذبند نحو : « بعض الانسان بالضّرورة كاتب ، و لا شىء من الانسان بالضّرورة بكاتب » كه اين هر دو كاذبند ، از جهت آن كه ثبوت كتابت بعض و نفى كتابت جميع هيچكدام در اين دو مثال ضرورى نيست ، و نيست مطلق اختلاف جهت كافى در تناقض موجّهات مادام كه اختلافى نباشد كه اجتماعشان با آن اختلاف ممكن نباشد ، از جهت آن كه ممكنه و مطلقه كه متخالف باشند در كمّ و كيف متناقض نيستند ، چنانچه در ممكنتين گذشت .
و قضيّه ممكنه آن است كه حكم بر امكان بدون ضرورت شده باشد در آن . و مطلقه آن است كه مقيّد به دوام و غير آن نباشد ، بلكه مطلق باشد . امّا ممكنه و ضروريّه هرگاه اختلاف در كمّ و كيف داشته باشند متناقض هستند ، و همچنين مطلقه و دائمه .
قال : و اذا قيّد العدم بالملكة فى القضايا سميّت معدولة ، و هى تقابل الوجوديّة صدقا لا كذبا ، لا مكان عدم الموضوع فيصدق مقابلاهما . « 1 »
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 111