تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
سالبهء آن نحو : « لا شىء من الانسان بحجر » و « بعض الانسان ليس بكاتب » ؛ [ و ] مهمله در حكم جزئيه است ، نحو : « الانسان ضاحك » و بحث از جزئيه مغنيست از آن . هرگاه اين را دانستى پس بدان كه اين شرايط ثمانيه مذكوره كافيست در قضيه شخصيّه ! امّا محصوره را لا بدّ است از شرط نهم كه آن اختلاف ، در كمّ است ، از جهت آن كه دو كلّيهء متضادّه صادق نمىآيند و ممكن است كذب هر دو ، مثل : « كلّ انسان حيوان » و لا شىء من الحيوان به انسان » . و جزئيّتان گاهى صادق مىآيند ، مثل قول ما كه : « بعض الحيوان انسان ، و بعض الحيوان ليس به انسان » . امّا كليّه و جزئيّه پس ممكن نيست صدقشان البته و كذبشان ، نحو : كلّ انسان حيوان ، و بعض الانسان ليس به حيوان » كه هر دو متناقضان‌اند . قال : و فى الموجّهات عاشر ، و هو الاختلاف ايضا « 1 » ، بحيث لا يمكن اجتماعهما صدقا و كذبا . ناچار است تناقض را در قضاياى موجّهه از شرط « 2 » عاشرى كه اختلاف در جهت است ، به حيثيّتى / * الف / 51 / كه ممكن نباشد صدق اين هر دو با هم ، نه كذبشان . و موجّهه آن است كه در آن جهت قضيّه از امكان و ضرورت و دوام و اطلاق و غيرها مذكور باشد [ الف - 66 ] كه اگر مختلف در جهت نباشند ممكن خواهد بود صدق هر دو يا كذب هر دو با تحقق شرايط تسعه صدقش در ممكنتين ، نحو :
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 111 : الاختلاف فيها ( 2 ) . م : - از شرط