حسب شخصش يا نوعش يا جنسش .
پس قول مصنّف كه گفته : « و يتعاكس هو و ما قبله فى التّحقيق و المشهورى » يعنى تعاكس دارند با هم ضدّين ، و تقابل عدم و ملكه در حقيقى و مشهورى به اين نحو كه حقيقى از تضادّ اخصّ از مشهورى از آن است ، و حقيقى از تقابل عدم و ملكه اعمّ است از مشهورى از آن ، بر عكس تقابل تضادّ .
قال : و يندرج تحته الجنس باعتبار عارض . « 1 »
چون بيان كرده مصنّف كه تقابل به چهار قسم منقسم مىشود كه آن به منزلهء جنس است ، ذكر نموده كه مطلق تقابل مندرج است تحت احد انواعش كه تضايف است ، پس مفهوم تضايف شامل است مفهوم جميع تقابل را مطلقا ، از جهت آن كه تقابل متعقّل نمىشود مگر قياس به ديگرى ، ليكن به اعتبار عروض تقابل مر متقابلان را ، از جهت آن كه ذات سواد و ذات بياض بدون اعتبار تقابل متضايفان نيستند ، و با اين اعتبار متضايفان مشهوريند ، پس مفهوم تضايف من حيث هو هو اعمّ است از مفهوم تقابل ، و از آن حيثيّت كه تضايف معروض است مر حصّه از تقابل را اخصّ است از آن ، مثل آن كه مفهوم كلّى من حيث هو اعمّ از جنس است ، و چون معروض جنس مىشود اخصّ مىگردد ، و معروض هميشه اخصّ و عارض اعمّ مىباشد .
حاصل / * الف / 50 / كلام آن است كه مصنّف چون ذكر نموده
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 108