تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
و ثانى آن است كه احدهما عدميند و ديگرى وجودى ، يا وجوديند هر دو ؛ اوّل تقابل عدم و ملكه است ، و اين قريب به تقابل سلب و ايجاب است ، ليكن در عدم و ملكه اعتبار امكان وجود امر مسلوب بايد شده باشد ، مثل عمى و بصر ، به خلاف سلب و ايجاب . و اگر هر دو وجوديند پس اگر تعقّل مىشوند قياس به ديگرى ، پس آن تقابل تضايف است ، مثل ابوّت و بنوّت ؛ و اگر نيست چنين پس تقابل تضادّ است ، مثل سواد و بياض . بدان اين را كه تقابل تضادّ متعاكس مىشود با تقابل عدم و ملكه به اعتبار حقيقى و مشهورى . تحقيق اين مطلب اين است كه تقابل ضدّين گاهى مشهورى مىباشد ، و آن اين است كه دو امر وجودى باشند كه بينهما تقابل باشد ، و شرط نشده در آن كه تعقّل شود كلّ واحد / * ب / 49 / قياس به ديگرى ، مثل تضايف ، اعمّ از اين كه ميان اينها تعاقب باشد يا نه ، و بينهما غايت خلاف باشد يا نه . و تقابل تضادّ مشهورى اعمّ از تقابل تضادّ حقيقيست مطلقا ؛ و حقيقى مقيّد به آن است كه بينهما غايت تباعد باشد ، پس سواد و حمرت ضدّند به معنى اوّل كه مشهور است نه ثانى . و تقابل عدم و ملكه ايضا گاهى مشهورى مىباشد ، و آن اين است كه موضوعى داشته باشد كه قابل آن امر وجودى باشد به حسب وقتى كه ممكن باشد حصول وجودى در آن ، مثل عدم لحيه در وقتى كه در شأنش لحيه باشد از براى آن . و گاهى هست كه حقيقى [ ب - 64 ] مىباشد ، و آن در موضوعيست كه قابل وجودى مثل لحيه باشد به