لازم مىشود كه يك عرض مثل خمسه واحده در زمان واحد معروضات متعدّده داشته باشد . و اگر گفته شود كه در هر محلّى وحدت على حدة هست پس از براى مجموع يك وحدت نخواهد بود كه به آن اعتبار آن مجموع محلّ عدد خمسه باشد ، و فرض چنين شده بود ، و اين خلاف فرض است .
و اگر نيست چنين كه آن غير را به سبب آن عدد وحدتى به اين نحو « 1 » باشد ، پس نوع آن عدد موجود يا موجود است در هر واحد از اجزا ، يا در احد اينها موجود خواهد بود فقط ، بنابر هر دو تقدير لازم مىآيد كه واحد عدد باشد از جهت آن كه نوع عدد در واحد از اجزا يا در احد آنها متحقّق است ، و اين خلاف فرض و واقع است .
قال : الوحدة قد تعرض لذاتها و مقابلها و تنقطع بانقطاع الاعتبار . « 2 »
يعنى : وحدت عارض وحدت مىشود ، و مىگويند : وحدت واحدهاى است و عارض مقابلش نيز مىشود ، مثل آن كه كثرت واحدهاى است مىگويند ، و منقطع مىشود به انقطاع اعتبار ، و تسلسل نمىشود .
قال : « 3 » و تضاف الى موضوعها باعتبارين و الى مقابلها بثالث ، و كذا المقابل .
هامش
( 1 ) . م : - به اين نحو
( 2 ) . كشف المراد / 106
( 3 ) . در نسخههاى موجود اين كتاب عبارت : « و قد تعرض لها شركة فتخصّص بالمشهورى و كذا المقابل » با شرح آن نيامده است . كشف المراد / 106 و تجريد / 128