تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
حقايق معدودات ، مثل انسان و افراد آن كه اثنان و ثلاث و اربع است به انضمام بعضى افراد به بعضى كه به حسب آن نوع عدد محقّق است كه اگر در خارج باشند اين اعداد جوهر نخواهند بود و البته عرضند ؛ زيرا كه به غير قائمند نه به نفس خود ، پس هرگاه قائم به غير باشند يعنى معدودات ، و از اعراض خارجه باشند واحد آنها مثل اربعه ، پس يا آن است كه اين اربعه بتمامها قائم است به كلّ شخص از اشخاص « 1 » اربعه از انسان ، اين باطل است ؛ و الّا لازم مىآيد كه شخص واحد اشخاص باشد ، يا آن كه در هر واحدى « 2 » از اشخاص چيزى از اربعه بايد باشد ، و نيست در اربعه مگر آن كه وحدات « 3 » است ، پس در هر يك وحدتى قائم است ، و الّا هرگاه جمع نمايد عقل واحدى در مشرق را با واحدى كه در مغرب است حكم به اثنين / * ب / 48 / در اينها مىنمايد ، پس اگر نوع عدد موجود در خارج باشد چگونه متصوّر مىشود عروض اين هر دو كه يك نوع واحد است در خارج به اين نحو كه بعضىاش در مشرق باشد و بعضىاش در مغرب ! ؟ و در شرح علّامه - رحمه اللّه - واقع شده كه بايد انواع عدد ثابت [ الف - 63 ] نباشد در خارج ، و الّا بلا شكّ عرض خواهد بود آن نوع . پس خالى نيست يا آن است كه آن نوع - خمسه مثلا - عرضيست قائم به غير كه آن غير را وحدتيست كه به جهت آن وحدت است عروض آن خمسه در محلّ ، يا نيست چنين . اگر هست پس آن وحدت نوعى اگر در آحاد باشد پس عرض واحده در محال متعدّده خواهد بود ، و
هامش
( 1 ) . ن ، الف : اشخصاص ( 2 ) . ن ، الف : واحد ( 3 ) . م : واحد