افراد آن اولىاند به اسم وحدت از بعضى ، پس بتحقيق كه نفس وحدت حقيقيه ذاتيه اولى است از عرضيّه ، و شخصيّه اولى است از نوعيّه ، و نوعيّه اولى است از وحدت جنسيّه ، و اقسام مجموع اولى است هر يك از مجموع ديگرى به نحوى كه وحدت در اقسام واحد از وحدات اولى است از ديگرى .
قال : المصنّف - رحمه اللّه - : و الهوهو على هذا النحو . « 1 »
يعنى : « هو هو » نحو وحدت است كه جميع اقسام مذكوره وحدت در آن هست ، ليكن وحدت در شخص واحد متحقّق است ، و تحصيل حاصل محال است ، پس لا بدّ بايد كه در « هو هو » اثنينيت باشد ، و چون آن نيست پس توجيه نمودهاند كه « 2 » در شخص واحد « هو هو » تكرار و تأكيد التفات است تا آن كه مفيد باشد ، مثل « زيد ، زيد » . و معنى ديگر نيست .
قال : المصنّف - رحمه اللّه - : و الوحدة [ الف - 62 ] فى الوصف العرضى و الذّاتى تتغاير أسماؤهما بتغاير المضاف اليه . « 3 »
يعنى : وحدت در وصف عرضى و ذاتى متغاير است اسماء آن به تغاير مضاف اليه ، از جهت آن كه اتّحاد در جنس را « مجانست » مىگويند ؛ و در نوع را « مماثلت » مىگويند ؛ و در خاصّه را « مشاكلت » مىگويند ؛ و در كيف را « مشابهت » مىگويند ؛ و در كمّ را « مساوات »
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 103
( 2 ) . م : - كه
( 3 ) . كشف المراد / 103 : « اسماؤها »