انسانيّت شده كه در اين موضع به جاى « 1 » موضوع متحقّق است .
دويم : آن كه / * ب / 46 / محمولات عرضيّه غير واحده از براى موضوع واحد باشند ، مثل : « الكاتب هو الضّاحك » كه جهت وحدت انسان است كه موضوع هر دو است . اين است تحرير علّامه « 2 » - رحمه اللّه - در طىّ امثله .
و فرق ميان اين شقّ و قسم اوّل به سبب تعدّد محمولات عرضيست كه كاتب و ضاحك بودن او به سبب اين دو امر عرضى است ، پس كلّ واحد از محمولات عرضيست جهت موضوع در اينجا ، و در اوّل انسان عرضى نبود . و در اين فرق نيز تأمّل است ؛ به جهت آن كه از عرضى خارج محمول مىخواهند .
و در شرح ملّا على واقع شده : « و ما توهمه من أنّ الانسان لا يقال أنّه عارض للكاتب و الضّاحك الّا على سبيل التجوّز ليس بشىء ؛ لأنّ العارض يطلق فى الاصطلاح حقيقة على ما هو محمول على الشىء و خارج عنه ، و الانسان بالنّسبة الى الضّاحك و الكاتب كذلك ، فلا يجوز « 3 » » .
و ممكن است كه فرق به اين نحو بشود كه در مثال اوّل جهت وحدتى به غير از موضوع ظاهر اين است و در ثانى هست ، و قسم ثالث كه عكس است اين است كه موضوعات از براى محمول واحد باشد ، مثل قول ما كه : « القطن هو الثلج » كه [ الف - 60 ] جهت وحدت صفت بياض است ، كه هر دو به آن ابيض شدهاند و در هر دو محمول
هامش
( 1 ) . م ، الف : - موضع به جاى
( 2 ) . بنگريد : كشف المراد
( 3 ) . شرح التجريد / 101