[ الف - 59 ] فوحدة / * الف / 46 / جنسيّة أو نوعيّة أو فصليّة ، و قد يتغاير ، فموضوع مجرّد عدم الانقسام لا غير وحدة بقول مطلق ، و الّا نقطة ان كان له مفهوم زائد ذو وضع ، او مفارق ان لم يكن ذا وضع ، و « 1 » هذا إن لم يقبل القسمة و الّا فهو مقدار أو جسم بسيط أو مركّب « 2 » .
سابق مرقوم شد كه وحدت و كثرت از معقولات ثانيهاند كه عارض معقول اوّلند . هرگاه اين را دانستى پس موضوع اين هر دو يعنى معروض اين هر دو يا واحد است يا كثير ، يعنى يك موضوع هم واحد نيست و هم كثير ، و اگر موضوع هر دو واحد باشد پس جهت وحدت آن موضوع غير جهت كثرت خواهد بود ، از جهت آن كه محال است كه شىء واحد از جهت واحده واحد و كثير باشد . پس در صورت وحدت موضوع يا جهت وحدت آن مقوّم جهت كثرت است ، يا عارض آن است ، يا قسم ثالث است كه نه مقوّم جهت كثرت باشد و نه عارض آن باشد ، بلكه عرضى و بالعرض است آن را ، يعنى بالعرض و به سبب امر ثالثى است .
و فرق ميان عارض مثل بياض و عرضى ظاهر است ؛ زيرا كه عرضى وصف به حال متعلّق است به خلاف عارض ؛ چنانچه مىگويى كه نسبت ملك به مدينه مثل نسبت ربّان « 3 » است به سفينه ، و همچنين حال نفس به بدن مثل حال ملك به مدينه . پس بدرستى كه نيست در اينجا نسبت واحده و حالت واحده ، بلكه دو نسبت و دو حالت است به جهت مغايرت مضاف اليه .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / - و
( 2 ) . كشف المراد / 102 : « كانت موضوعا أو . . . »
( 3 ) . ربّان : ناخدا