داشت ، و همچنين الى غير النّهاية ؛ پس در اين صورت وحدت امر عقلى حاصل در عقل است در صورت عدم انقسام نسبت به موصوف آن وحدت ، / * ب / 45 / و وحدت عارض معقول اوّل كه موصوف آن است مىشود ، و همچنين كثرت از جهت آن كه ممكن نيست تصوّر وحدت و كثرت قائم به نفس ، بلكه هميشه [ ب - 58 ] عارض غيرند .
مسألهء نهم در تقابل ميان وحدت و كثرت است
قال : و تقابلهما لاضافة العلّية و المعلوليّة و المكياليّة و المكيليّة ، لا لتقابل جوهرى بينهما « 1 » .
وحدت اگر چه عارض همه اشيا مىشود حتّى به نفس كثرت ، لكن جمع نمىشود با كثرت از حيثيّت واحده در موضوع واحد ، پس ميان اينها تقابل است ، و من بعد معلوم مىشود كه اصناف تقابل چهارتاست :
[ 1 ] : تقابل سلب و ايجاب ،
[ 2 ] : و عدم و ملكه ،
[ 3 ] : و تضايف ،
[ 4 ] : و تضادّ .
و نيست ميان وحدت و كثرت تقابل ذاتى به يكى از اين انحاى اربعه ، از جهت آن كه وحدت مقوّم كثرت است و مبدأ آن است ، و هر
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 101