تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
وحدت عبارت است از بودن معقول غير قابل قسمت از آن حيثيّت كه آن واحد است ، و وحدت مغاير [ ب - 57 ] تشخّص است ، از جهت آن كه وحدت صادق مىآيد بر كلّى غير متشخّص ، مثل مفهوم انسان ، و بر كثرت نيز بدون صدق تشخّصى جهت اين هر دو . قال : و هى تغاير الوجود لصدقه على الكثير من حيث هو كثير ، بخلاف الوحدة و تساوقه « 1 » . گمان كرده‌اند قومى كه وجود و وحدت شىء واحدند ، از جهت آن كه اين هر دو صادق مىآيند بر جميع اشيا ، و اين خطاست از جهت آن كه لازم ندارد ملازمت اين هر دو اتّحاد را . و دليل بر تغاير اين هر دو آن است كه كثير از آن حيثيّت كه كثير است صادق مىآيد و بر آن اين كه موجود است ، و به اين اعتبار كثرت آن كثير واحد نيست ، پس موجود غير واحد است ، بنابر شكل ثالث . بلى وحدت ملازم وجود است ، و هر موجودى واحد است و كثرت صادق مىآيد بر آن وحدت ، نه از حيثيّت اين معنى كه كثرت است ، بلكه از حيثيّت اين معنى كه وحدت بر كثرت صادق است ، و عارض مىگردد كثرت را ؛ « 2 » و گفته مىشود اين ده واحد است ، چنانچه موافق اهل حساب ، و در اصطلاح ايشان ده ما به يك معمول است . ليكن بر اصل معروض كثرت اين وحدت عارض نمىشود ، بلكه بر عارض آن كه كثرت است عارض مىشود ، و همچنين هر
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 99 ( 2 ) . م : رو