مىشود / * الف / 44 / به انضمام اعراض خاصه به آن كه حلول در آن نمايد ، مثل كيف معيّن و كم معيّن و وضع معيّن ، و به اعتبار تشخّص اين ماده مفروضه و بالعرض آن متشخّص مىشود ، [ و ] أيضا ماهيّتى كه در آن مادّه حلول نموده است .
قال : و لا يحصل التشخّص بانضمام كلّى عقلى الى مثله « 1 » .
يعنى حاصل نمىشود تشخّص به انضمام كلّى عقلى به كلّى عقلى ديگر كه مثل آن باشد . پس بدرستى كه اگر گفته شود به زيد غير مشخّص كه انسان است در اين معنى شركت متحقّق است . و اگر گفته شود عالم است ، زاهد است ، و ابن فلان است و اين شخصيست كه تكلّم نمود در آنجا فلان روز ، رفع شركت مىشود .
قال : و المميّز يغاير المشخّص ، و يجوز امتياز كلّ من الشيئين بالآخر « 2 » .
و تشخّص از براى چيزى در نفس آن چيز مىباشد ، و امتياز از براى چيزى نسبت به امر مشاركش مىباشد در معنى كلّى كه اگر شريك نبود از براى آن در اين امر كلّى محتاج به مميّز زايد از حقيقتش نبود ، پس اشيا را بدون آن تميّز مىتوان اعتبار نمود با آن كه شىء البته متشخّص است به تشخّصات ، پس مميّز و مشخّص متغاير هماند .
و بايد دانست كه جايز است امتياز كل واحد از شيئين به ذات
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 98
( 2 ) . كشف المراد / 98 : « و التميز يغاير التشخّص »