تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مىشود مر ماهيّت را ، و اين عارض كلّى منطقيست از جهت آن كه منطقى بحث از آن مىكند . دويم عقلى است ، و آن مركّب از ماهيّت است و از كليّت عارضه آن ، و اين اعتبار مغاير دوتاى اوّل است كه طبيعى و منطقى باشد . و طبيعى سابق مذكور شد . و اين دو تا كلّى كه در اينجا مذكور شد عقليان‌اند كه وجودى در خارج ندارند . امّا منطقى از جهت آن كه تحقّقى نيست از براى آن مگر آن كه در ذهن عارض باشد ؛ زيرا كه كلّيت از معقولات ثانيه است كه معروض آن در ذهن مىباشد ، و هر چه معروض آن امر ذهنيست البته آن نيز امر ذهنى است ، چه موجود در خارج شخصيست و هر شخصى كلّى نيست ، و همچنين كلّى عقلى . پس سه اعتبار شد در كلّى ، يكى : كلّى طبيعى كه نفس ماهيّت است ؛ ثانى : كلّى منطقى كه عارض است ؛ و ثالث : عقلى كه مركّب از هر دو است .

مسألهء ثالثه در « 1 » انقسام ماهيّت است به بسيط و مركّب

قال : و ضرورة الماهيّة منها بسيط ، و هو ما لا جزء له ، و منها مركّب و هو ماله جزء ، و هما موجودان « 2 » . ماهيّت يا از براى آن جزئيست كه متقوّم است ماهيّت از آن جزء و از غيرش ، يا نيست ؛ همچنين اوّل مركّب است ، مثل انسان كه متقوّم است از حيوان ناطق ؛ و ثانى بسيط است مثل جوهرى كه جزء از براى
هامش
( 1 ) . [ ب - 47 ] ( 2 ) . كشف المراد / 88