قال : و تكون الماهيّة مع كلّ عارض مقابلة لها مع ضدّه « 1 » .
يعنى ماهيّت با « 2 » هر عارضى مقابله دارد با همان ماهيّت ، هرگاه با عارض ضدّ آن باشد ، مثلا ماهيّت انسان به اعتبار وحدت ضدّ است با ماهيّت انسان به اعتبار كثرت .
قال : و هى من حيث هى ليست الّا هى ، و لو سئل به طرفى النّقيض فالجواب السّلب لكلّ شىء قبل الحيثيّة لا بعدها « 3 » .
يعنى ماهيّت مثل انسانيّت از آن حيثيّت كه انسانيّت ، انسانيّت است ، نيست مگر انسانيّت ، اين است معنى قول ايشان كه گفتهاند كه « ماهيّة من حيث هى هى ليست الّا هى » و جميع آنچه عارض ماهيّت مىشود از اعتبارات مغاير آن است ، مثل وحدت و كثرت به نحوى كه سابق گذشت .
هرگاه اين را دانستى [ ب - 46 ] پس اگر سؤال كنيم از انسان ، و بگوييم آيا انسان الف است يا الف نيست ؟ جواب دائما سلب است ، يعنى « من حيث هى » هيچ چيز نيست ماهيّت آن ، مگر « هى » ، بنابر آنكه او سلب بحت / * ب / 35 / قبل از اعتبار حيثيّتى از حيثيّات خارجيّه از ماهيّت مىباشد . « 4 » و اين معنى به غير اين نيست كه اين حيثيّات داخل مفهوم ماهيّت نيستند ، هر چند خالى از احدهما نخواهند بود از جهت آن كه رفع نقيضين محال است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 86
( 2 ) . كذا
( 3 ) . كشف المراد / 86
( 4 ) . كشف المراد كان الجواب دائما بالسلب على أن يكون قبل فى حيث لا بعد فى حيث