خواهد « 1 » بود . به جهت آن كه اين معنى هميشه متحقّق است ، پس اگر در خارج باشد تسلسل مىشود به سبب خارجى بودن اين معنى . « 2 »
و بسيط و مركّب گاهى اخذ مىشوند متضايف نسبت به ديگرى مثل آن كه حيوان بسيط است ، نسبت به انسان ، به جهت آن كه جز انسان است ، پس انسان مركّب از آن و شىء ديگر است . و هرگاه به اين نحو متضايفان اينها را ملاحظه كنند متعاكسان در عموم و خصوص خواهند شد .
يعنى هرگاه بسيط اضافى را [ الف - 48 ] نسبت به بسيط حقيقى ملاحظه نمايند ، خواهد بود بسيط اضافى اعمّ از بسيط حقيقى ، به جهت آن كه بسيط حقيقى را صادق مىآيد كه بسيط اضافيست نسبت به مركّب ، و نيست هر بسيط اضافى به بسيط حقيقى ، و هرگاه اين اعتبار كرده شود مركّب اضافى به مركّب حقيقى نيز متعاكس در عموم و خصوص مىشوند ، به جهت آن كه هر مركّب اضافى مركّب حقيقى هست بدون عكس ، از جهت آن كه جايز است در مركّب حقيقى كه اعتبار اضافه به جزئش را كسى ملاحظه ننمايد . پس مركّب حقيقى اعمّ شد از مركّب اضافى .
قال : و كما تتحقّق الحاجة فى المركّب ، فكذا فى البسيط « 3 » .
يعنى احتياج به علّت به نحوى كه عارض مركّب مىشود عارض بسيط مىشود ، از جهت آن كه هر بسيط واحدى ممكن محتاج است
هامش
( 1 ) . م ، الف : خواهست
( 2 ) . م ، الف : - به جهت آن . . . معنى
( 3 ) . كشف المراد / 89