يضاف اليه « 1 » .
اين اعتبار ديگريست از براى ماهيّت معقوله ، و آن اين است كه اخذ مىشود ماهيّت من حيث هى هى نه به اعتبار تجرّد ، و نه به اعتبار عدمش ، همچنين كه اخذ مىشود حيوان من حيث هو هو نه به اعتبار تجرّد از اعتبارات ، بلكه با تجويز مقارنت با غير از چيز [ الف - 47 ] چندى كه داخل در حقيقت آن باشد ، و اين حيوان لا به شرط شىء است ، و اين كلّى طبيعيست از آن جهت كه نفس طبايع اشيا و حقايق آنها است ، و به اين اعتبار كلّى موجود در خارج است .
پس بدرستى كه حيوان مقيّد موجود در خارج است ، و هر موجود در خارج اجزايش موجود در خارج است ، / * الف / 36 / پس حيوان مثلا من حيث هو هو كه جزء اين حيوان مقيّد است موجود در خارج است . و صادق مىآيد حيوان بر مجموع حاصل از آن ، و از آنچه مضاف به آن مىشود ، پس كلّى طبيعى طبيعتيست كه هرگاه حاصل شود در عقل عارض مىشود از براى آن كلّى بودن ، نه اين كه كلّى عارض مىشود در خارج ، و چيزى به اعتبارى جزئى و به اعتبار ديگر كلّى مىتواند شد .
قال : و الكليّة العارضة للماهيّة يقال لها كلّى منطقى ، و المركّب عقلى ، و هما ذهنيان . فهذه اعتبارات ثلاث ينبغى تحصيلها فى كلّ ماهيّة معقولة « 2 » .
اين دو اعتبار ديگر است از براى كلّى ، يكى كليّت است كه عارض
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 87
( 2 ) . كشف المراد / 87