به سبب و علّتى . / * الف / 37 / و بعضى از متأخّرين گفتهاند كه بسيط محتاج نيست به فاعل ، به جهت آن كه « 1 » امكان به هم نمىرساند ؛ زيرا كه در بسيط امكان امر نسبيست و تا دو چيز نباشد متحقّق نمىشود نسبت و در بسيط دو امر نيست « 2 » كه محتاج شود به مؤثّر « 3 » .
جواب آن است كه امكان امر عقلى است ، و عارض عقليين مىشود « 4 » كه ماهيّت و وجود است . پس لازم نمىآيد از عروض امكان در بسيط اثنينيت در ذات بسيط ، از جهت آن كه امكان عارض بسيط شده قياس به وجودش ، و وجود خارج از حقيقت آن است ، پس بسيط اثنين در اين صورت نمىشود ، ليكن ماهيّت بسيطه و وجود چون دوتااند امكان در بين متحقّق مىشود .
قال : و هما قد يقوّمان بأنفسهما و قد يفتقران الى المحلّ « 5 » .
هر واحد از بسيط و مركّب گاهى قائم به نفس است ؛ يعنى محتاج نيست در تقوّم خود به محلّى كه قائم به آن باشد ، و گاهى محتاج است به همچو محلّى بسيط قائم به نفس - نحو واجب الوجود - و بسيط قائم به غير - مثل : نقطه - و مركّب قائم به نفس - مثل جسم - و مركّب قائم به محلّ - مثل « 6 » سواد - است ، به اين نحو در شرح ملّا على « 7 » ايراد شده امثلهء اين امور .
هامش
( 1 ) . ن : + امكان
( 2 ) . م ، الف : - و در بسيط دو امر نيست
( 3 ) . م : مؤاثر
( 4 ) . ن : مىشوند
( 5 ) . كشف المراد / 89
( 6 ) . ن : - محل مثل
( 7 ) . شرح التجريد / 82