خارجى - يعنى افراد - در آن بكنند [ الف - 46 ] كه لفظ « و الذّات » در كلام مصنّف - رحمه اللّه - عطف بر « غالبا » باشد . و كلّ از ماهيّت و ذات و حقيقت از ثوانى معقولاتند به سبب اعتبار وجود ذهنى در اينها ، چنانچه حيوان ناطق را اگر كه كسى تصوّر مىكند عارض او مىيابد كه حقيقت و ذات شده ، پس اين معانى بعد از تعقّل معنى اوّل متعقل مىشود ، و گاهى اين الفاظ ثلاثه استعمال مىشوند بدون فرق در اينها ، بلكه به معنى واحدند .
قال : و حقيقة كلّ شىء واحدة مغايرة لما يعرض لها من الاعتبارات ، و الّا لم تصدق « 1 » على ما ينافيها « 2 » .
هر چيزى از براى آن حقيقتى هست كه آن چيز به سبب آن حقيقت آن چيز هست ، از جهت آن كه انسانيّت از جهت انسانيّت صرفه ماهيتى است « 3 » خاصّه كه مغاير است با جميع آنچه عارض مىشود به آن از اعتباراتى كه از حيثيّت انسانيّت داخل مفهوم آن نيستند از وجود و عدم و وحدت و كثرت و كليّت و جزئيّت ، و الّا صادق نمىآمد انسانيّت به آنچه منافى وحدت باشد ، مثلا انسان به جمعى صادق نمىآمد ، و بر معدوم از انسان صادق نمىآمد اگر وجود داخل مىبود ؛ پس اين حقيقت مغاير اين اعتبارات است ، و قابل اينهاست از قبيل قبول مادّه مر صور مختلفه و اعراض متضادّه را .
هامش
( 1 ) . نسخهها : يصدق
( 2 ) . كشف المراد / 85
( 3 ) . نسخهها : ماهيت ايست