بود ، با وجود آن كه ما گفتيم سابق كه امكان عدميست كه اگر ثبوتى باشد ممكن خواهد بود ، و از براى آن امكانى نيز خواهد بود ، و تسلسل مىشود ، و زمان مقدّم است اجزايش بعضى به بعضى به اين نحو تقدّمى كه سابق و لاحق با هم جمع نمىشوند ؛ پس از براى زمان نيز زمانى خواهد بود و اين خلاف فرض است .
و جواب گفتهاند از اوّل كه : لزوم سلسلهء تسلسل بود ، به اين نحو كه امكان دو نحو است :
يكى : مقابل وجوب و امتناع ، و اتّصاف ماهيّت به اين لازم نيست كه قبلش مادّه باشد .
و نحو ديگر : استعداد است از براى امور كه بعد از تحقق آنچه مستعدّ آن است آن استعداد باقى نمىماند ، و اين عرضيست موجود از انواع جنس كيف ، و محتاج است پيش از خروج از قوّه به فعل به مادّه كه محلّ آن باشد .
و اين كه گفتهاند كه هر ممكنى و حادثى امكانى دارد امكان به معنى اوّل است كه امكان ذاتيست نه امكان استعدادى ، به جهت آن كه عقول و نفوس . غير اين امكان استعدادى را دارند و مادّهاند .
و از ثانى - كه هر زمانى زمانى مىخواهد - جواب گفتهاند كه قبليّت و بعديّت ملحق زمان بالذّات مىشود و محتاج به زمان ديگر نيست .
جواب از اين دو جواب گفته شده كه اوّل باطل است ، به جهت آن كه امكان به اين هر دو معنى عرض و حادث است ، و موقوف است بر استعداد مادّه از براى آن ، و استعداد آن استعداد نيز اين حكم دارد ، و
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص١٥٤